به گزارش توسعه زنجان؛باد، پارچههای سبز رنگ را در دستان زنان به رقص درمیآورد، گویی تکههایی از امید را به این سو و آن سو میبرد. چادرهایشان بر زمین کشیده میشود، زمزمهی «یا زهرا» در میانشان میپیچد. فوج فوج، دختران و پیرزنان، که برای حاجت آمدهاند، پارچه به دست، به سمت در چوبی تکیه حسینه اعظم ارمغانخانه میروند. با احترام آن را لمس میکنند، میبوسند و زیر لب صلوات میفرستند. صدای کفشهایشان در صحن تکیه طنین میاندازد و خبر از آغاز عزاداری میدهد
بوی اسپند و گلاب
بوی اسپند و گلاب در هوا معلق است و نوای نوحه از بلندگوها به گوش میرسد و دلها را به پرواز درمیآورد. پارچههای سبز، متبرک و آماده، به دستان منتظر زنان سپرده میشوند. هر زنی تکهای را با نیتی در دل میگیرد؛ یکی برای شفای فرزند بیمارش، دیگری برای گشایش بخت دختر دمبختش، و آن دیگری برای آرامش و برکت در خانهاش.
گره حاجت
زنان، با انگشتانی لرزان، پارچههای سبز را به گوشهای از چادرهایشان گره میزنند، گویی آرزوهایشان را به آسمان گره میزنند. چشمها نمناک و لبها به ذکر مشغول است. هر کدام در دل، حاجت خود را با خدای خود نجوا میکنند. کاشیکاریهای بخش از دیوار با رنگهای فیروزهای و لاجوردی، تلالویی معنوی به فضا بخشیدهاند.
تکه های فراتر از پارچه
خادم، با لبخندی محزون، این صحنه را به تماشا نشسته است. او میداند که این پارچههای سبز، چیزی فراتر از تکهای پارچه هستند؛ آنها نمادی از امید و ایمان زنان به قدرت لایزال الهیاند. ایمانی که ریشه در اعماق قلبهایشان دوانده و امیدی که هر ساله، با این مراسم، جانی دوباره میگیرد.
حاجت همه ما را روا کن
زن میانسالی با دقت و وسواس، نخ را به سوزن میاندازد. دستانش کمی میلرزد، اما با تمرکز، سوزن را در پارچه فرو میکند. زیر لب زمزمه میکند: «یا حضرت فاطمه، به حق پهلوی شکستهات، حاجت همهی ما را روا کن.
عطر ایمان
همهمهای در صحن تکیه برپاست. فرشها پهن شدهاند و هر کس مشغول انجام کاری است؛ یکی پارچه را اندازه میزند، دیگری کوک میزند و آن دیگری با چشمانی اشکبار و دلی امیدوار، دعا میکند. عطر معنویت و ایمان در فضا پراکنده است.
تکه پارچه ای برای فقرا
زن میانسال، در حالی که سوزن را در پارچه فرومیبرد، ادامه میدهد: این پارچهها را که دوختیم و نمازمان را خواندیم، باید برویم دم در تکیه، به هر فقیری که دیدیم، تکهای از این پارچه را بدهیم. میگویند اینطوری حاجتمان زودتر روا میشود.
حتما صدایت را می شنود
نگاهش به دختر جوانی میافتد که با چشمانی اشکآلود، پارچهای سبز را در دست گرفته است. با لبخندی مهربان، به او دلداری میدهد: ناامید نباش دخترم. خدا خیلی بزرگ است. حتماً صدایت را میشنود.
صدای طبل و شیپور
ناگهان، صدای طبل و شیپور بلند میشود و خبر از شروع تعزیه میدهد. فوج فوج جمعیت به سمت صحنه تعزیه سرازیر میشوند و آنها که به دیوار تکیه داده اند ، خود را برای تماشای این آیین سنتی آماده میکنند.
پارچه های سبز پلی با خدا
آفتاب، کمکم اوج میگیرد و گرمای سوزانش بر صحن میتابد. با این حال، زنان با عشق و امید به کار خود ادامه میدهند. آنها میدانند که این پارچههای سبز، پلی میان آنها و خداست؛ پلی که آرزوها و حاجاتشان را به عرش میرساند. در همین حین، اسبها با شیههای بلند، در صحنه تعزیه میتازند و شور و هیجان را به اوج میرسانند.
شمر با چهره ای خشمگین رجز می خواند
طبقه بالای حسینه مملو از جمعیت است؛ کودکان خود را به نردهها چسباندهاند، با چشمانی کنجکاو و دهانهایی نیمهباز، صحنه را نظاره میکنند. شمر با چهرهای خشمگین رجز میخواند و عباس، علمدار سپاه، با صلابتی مثالزدنی، سپر به دست ایستاده است. زنان، با دیدن مصائب اهل بیت، شروع به شیون و زاری میکنند و اشکهایشان بیاختیار بر گونهها جاری میشود.
تماشاگران در قلب تاریخ
اسبها میتازند و گرد و غبار از سمهایشان بلند میشود، فضا را پر از حزن و اندوه میکند. صدای شمشیرها و نالههای کودکان، دل هر شنوندهای را به درد میآورد. صحنههای جانسوز کربلا، در مقابل چشمان تماشاگران زنده میشود و آنها را به قلب تاریخ میبرد.
عمو عباس آب
در اوج این مصیبت، ناگهان صدای کودکی بلند میشود: «عمو عباس، آب!» این صدا، قلبها را به آتش میکشد و اشکها را سرازیرتر میکند. عباس، با شنیدن این صدا، غیرتی حسینی در وجودش شعلهور میشود و به سوی میدان نبرد میتازد. اما… ناگهان، تیری به مشک آب اصابت میکند و امیدها را نقش بر آب میکند. صدای شیون و زاری بلندتر میشود و فضا را پر از غم و اندوه میکند.
ندای آسمانی
در همین لحظات پر از ماتم، صدای اذان ظهر در فضا طنین میاندازد. گویی ندایی آسمانی، دعوت به آرامش و تسلیم در برابر اراده الهی میکند. زنان، با شنیدن این صدا، کار خود را متوقف میکنند و برای اقامه نماز آماده میشوند. با دلی سرشار از ایمان و امیدی راسخ، به سوی مسجد میروند تا در پیشگاه خداوند، سر تعظیم فرود آورند و حاجات خود را طلب کنند.
فائزه تقی لو


دیدگاهتان را بنویسید